صحبتی با پسمل گلم
سلام پسر گلم چطوری؟عزیزکم این چند وقت که نیومدم وبلاگت خیلی درگیر بودم از یه طرف مامان اینا ازمکه اومدن با کلی سوغاتی برای شما پسر گل من که تا چند روز فقط اونا رو نگاه میکردم و کلی ذوق مرگ شدم ... از یه طرف هم بنایی خونه که از ساخت اتاق برای شما شروع شد و به کل خونه کشیده شد و تا امروز هنوز تموم نشده و من رو کلی کلافه کرده از بس که بابایی حوصله داره و میخواد به قول خودش همه چیز عالی بشه واسه ورود دردونه پسرش .. البته الحق و الانصاف هم خیلی خوب شده فعلا فقط سرامیک کف مونده که ان شااله تا پس فردا تموم میشه یعنی امیدوارم . راستش دلم خیلی برای خونمون تنگ شده دوست دارم زودتر وسایل خونه رو بچیدم و برم سراغ سیسمونی خریدن واسه پسمل خوشگلم ...
البته گرمای هوا هم مزید بر علت شده چون حسابی مامانی رو خسته میکنه تا جایی که وقتی میرسم خونه حال هیچ کاری رو ندارم چه برسه به به روز کردن وبلاگ ...
راستی هفته ی گذشته حسابی مامانی رو ترسوندی ، رفتم دکتر واسه نوشتن سونوی 18 هفتگی خانم دکتر هم با دستگاهی که توی اتاقش بود خواست صدای قلبت رو بشنوه که اصلا هیچ صدایی رو نشنید من هم کلی ترسیدم البته خانم دکتر گفت که ممکنه ایراد از دستگاه باشه ولی من واقعا ترسیده بودم سریع اومدم خونه وقتی بابایی رو دیدم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم زدم زیر گریه ، بابایی هم که درحال بنایی بود سریع لباس هاشو عوض کرد و راه افتادم رفتیم که مطمئن بشیم از تپش صدای قلب کوچلوت ... بگذریم که تا رسیدیم و نوبتمون شد چی بهم گذشت و همش در حال صلوات فرستادن بودم اما خوشبختانه خدا رو شکر هیچ مشکلی نبود و صدای قلب شما خیلی زیبا میزد تازه خانم دکتر گفت پسرت خیلی هم شیطونه![]()
درضمن پسمل گلم واسه نام گذاری شما هم تقریبا به توافقاتی رسیدیم که به زودی علنی میشه
قربون پسر گلم برم که اینقدر قشنگ به حرفهای مامانی گوش میده .. عاشششقتم مامانی ![]()


صحبتی با پسمل گلم 
